X
تبلیغات
جغرافیای عشق -

جغرافیای عشق

رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه​های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

بدو که روز کوتاهه / پائیز آخر راهه

هندونه رو آوردی؟ / جوجه هاتو شمردی ؟

زمستون میشه فردا / مبارک باشه یلدا !

بدو که روز کوتاهه / پائیز آخر راهه

هندونه رو آوردی؟ / جوجه هاتو شمردی ؟

زمستون میشه فردا / مبارک باشه یلدا !

سی ام آذره و یک شب زیبا

یه شب بلند به اسم شب یلدا


شب شب نشینی و شادی و خنده

شبی که واسه ی همه خیلی بلنده


همه ی اهل خونه خوشحال و خندون

آجیل و شیرینی و میوه فراوون


شب قصه گفتن و یاد قدیما

قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما


شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره

جای پاییز رو زمستون می گیره


ننه سرما باز دوباره برمی گرده

کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده


شاعر: خانم مهری طهماسبی دهکردی

 

زمزمه می کنم که :

من از نسل شب شکنان روزگارم ،

من از نسل نورآفرینان پاک ،

از سلاله پاک آریائیان بردبارم ،

منم میراث هزار ساله زمین ،

همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،

همان پیام آور مهر و دوستی ،

همان گرفته در فش آشتی بر دوش

نه خود ستیزم ، نه دیگر ستیز

مرا و یادگاران مرا به نیکی یادآر

که یادگار یادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛

. . .

شب است و گیتی غرق در سیاهی

شب بلند است و سیاهی پایدار ، ولی

باور به نور و روشنایی است ،

که شام ۹۱ه ما را ، از تاریکی می رهاند

و از دل شبهای یلدا ، جشن مهر و روشنایی به ما ارمغان می رساند

۹۱گی هاتان در دل نور خاموش باد ،

شب یلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داریم . . . .

 

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست

کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام

در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق

فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل

وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود

من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز

از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام

رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه​های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه​های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه​های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه​های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

[ دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ] [ 11:26 ] [ مبینا ] [ ]